باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 4 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

اولین آزمایش خون

1391/12/6 17:07
نویسنده : میم
590 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز رفتیم آزمایشگاه که آزمایشی که دکتر برات نوشته بود رو انجام بدیم اولش سعی کردم راضیت کنم آزمایش بدی با اینکه هیچ پیش زمینه ای از آزمایش دادن نداشتی اصلا با حرف قبول نکردی من به بهانه نشان دادن تابلویی که تو اتاق خونگیری بود بردمت اونجا نشستیم رو صندلی دو نفر از کارمندای ازمایشگاه تلاش کردن با پرسیدن سئوال حواستو پرت کنن ولی مگه میشد صدای جیغ ت آزمایشگاه رو پر کرده بود و ذل زده بودی به سرنگ خونگیری هر کاری کردم که نگاه نکنی فقط جیغ میزدی و نگاه میکردی منم چون از بچگی مشکلی با آمپول نداشتم با بی رحمی خیلی هم اصرار نکردم تا لحظه آخر نگاه کردی و جیغ زدی و کولی بازی در آوردی اما از این جیغ و دادها بدتر رو گذاشتی واسه وقتی که از آزمایشگاه اومدیم بیرون بمیرم انگار شک بزرگی بود برات که جلوی چشم خودت سوزن رو فرو کردن تو دستت فکر کنم از دیدن خون هم میترسی خلاصه اومدیم بیرون و شما با کمال تعجب شروع کردی با صدای بریده بریده و هق هق ناسزا گفتن  به خانومی که ازت خون گرفت که خانومه بده خانومه پدر سوختست (مقصر بابا و پدر بزرگتن که موقع بازی باهات همش بهت میگن پدر سوخته ) خدا رحم کرد خیلی از آزمایشگاه دور بودیم و گرنه بنده خدا میشنید و خیلی بد میشد اینم از اولین آزمایش خون شما و اولین ناسزا دادنت بطور واقعی و علنی . تا نیم ساعت هق هق میکردی دیگه دلم داشت برات کباب میشد هیچ حله حوله یا به قول خودت جایزه ای رو هم قبول نمیکردی که آروم شی . بلاخره بعد نیم ساعت یه کم آروم شدی و من برات توضیح دادم که آزمایش برای اطمینان پیدا کردن از مریض نبودنه   

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

سوده مامان مهیار
7 اسفند 91 2:06
ای جونم با اون ناسزا گفتنا خودشو آروم کرده مانلی جون یه پست گذاشتم راجع به قیافه مهیار خوشحال می شم نظرتو بدونم باران جونو ببوس
مامان بهداد
8 اسفند 91 10:11
سلام. الهی . ان شا ا... که بلا به دور باشه. باران جونی ماهگرد تولدت مبارک باشه صد و بیست ساله بشی نانازی دختر.
نوشین مامان آریا
10 اسفند 91 0:31
عزیزم ایشااله آزمایشت به خوبی باشه. باران خوشگلم خیلی اذیت شدی همیشه سلامت باشی مانلی جان خیلی بانمک ناراحتیشو بیان کرده
مریم مامان باران
13 اسفند 91 0:14
ای وای، باورتون نمیشه ولی از خوندن پستتون اشک تو چشمام جمع شد خیلی ناراحت شدم. انشااله که دخترتون همیشه سلامت باشه زیر سایه پدر و مادرش. از طرف من ببوسیدش. از پیام تبریک تولد دخترم هم ممنونم. لطف دارید
mamanebaran
13 اسفند 91 17:29
الهييييييييييييييييييييييييي خاله برات بميره عزيزم ، فدات اشكات قربونت برم كه دردت اومده ولي باران جون پدر سوخته رو خوب اومديا اميدوارم هميشه سلامت باشي عزيزم


خدا نکنه خاله جون